June 22, 2004
قرباني
امروز با شما هستم ، فردا نخواهم بود .
مي خواهم ياد آور ديروزها باشم .
مي خواهم پيرو اولين ترديدهاي خويش باشم .
مي خواهم انديشه هايم را قرباني ناچيز ترين وسوسه هاي پرپيچ و خم كنم .
مي خواهم تا ابد برده بلندترين قله هاي بي بازگشت باشم .
تنهايتان خواهم گذارد . بديها را نمي شود آموخت ، بايد زيرشان له شد .
بدنبال تجربه كردن خوبيها نباش . وابسته نباش .
فرار كن ، گرفتار پنجه خوبيها نمان . كاناليزه ات خواهند كرد .
پشت چهره هاي معصومي نشسته اند كه نيازمندت مي كنند .
ماندگارت می کنند.
آیا چاره اي جز مرگ برايمان مي بينی؟
. براي رهايي از چنگ دلبستگي ها بايد مرد .
خانه اي به رنگ باختن . مرده اي مجازي در پي حقيقتي واحد .
شوق ديدن تولدي ازهمان جنس و همان روح بي قرارم مي كند .
هيچگاه صفحه آخر شناسنامه تان را پاره نکنيد
از باقيمانده آن هميشه برگي هست که برگ آخر باشد
Loading ...