August 22, 2004
:::Flying:::
آغاز یک جستجو نه برای سود
نوری که میدرخشد از پشت حجاب
سعی کن پیدایش کنی !
و در هر سوی ما ، در همه جا
تمام چیزی که ما میتوانیم از آن سهمی ببریم
تنها اگر بتوانیم آنرا ببینیم !
احساس صداقت را ، چیزی که در ماوراء من است.
زندگی همواره آن بافته سرنوشت را تغییر میدهد
و آن، طوری احساس میشود که گویی من بر فراز تو در پروازم...
رویایی که من میمیرم تا صداقت را بیابم.
طوری به نظر میرسد که سعی میکنی مرا پایین بکشی !
پایین سوی زمین
پایین سوی زمین ...
لایه هایی از غبار و دیروزها
سایه ها محو میشوند در مه ای از آنچه من توان گفتنش را ندارم.
و با این وجود من گفتم " دستانم بسته است."
زمان تغییر یافته است و اکنون فهمیده ام که آزادم ، برای اولین بار
اکنون، احساس نزدیک شدن به همه چیز را
اکنون، زندگی چگونه احساس غریبی در زمان میسازد !؟
و آن طوری احساس میشود که گویی من بر فراز تو در پروازم...
رویایی که من میمیرم تا صداقت را بیابم.
طوری به نظر میرسد که سعی میکنی مرا پایین بکشی !
پایین سوی زمین
پایین سوی زمین ...
Anathema 2003
Album : A Natural Disaster
Translated by myself
___________________________________
هيچگاه صفحه آخر شناسنامه تان را پاره نکنيد
از باقيمانده آن هميشه برگي هست که برگ آخر باشد
Loading ...