October 10, 2004
Chapter 1. A-Z
در میانه سکوتی که سالهاست دچارش هستم.
بیماری ناشناخته من
درونم را میشکافی به امید یافتن آن گوی جادویی
اما هیچگاه اثری از من در آن اعماق نمی یابی
مکانی مناسب برای ذوب شدن
من مدتهاست اسرارم را برای نزدیکانم بازگو نمیکنم
اما زندگی پازلی نبود که قبل از این برایم حل شده باشد
پاسخ ، تمام آنچیزی نبود که من به جستجویش بودم
غریبه ای بود با هیچ توشه ای در دست
غریبه ای که میخواستم تا ابد غریبه بماند
دیگر از این معجزه ها به شگفتی نمیافتم
چرا که زندگی به کمال ، آن ناشناخته معجزه ایی بود کفر آمیز
منطق به واقع توهمی بیش نبود چیزی که همه باهم تصورش میکردیم
فراموشم میشد وقتی ذهن بیمارم را لحظه ایی خاموش میکردم
صدایم را نمیشنوی
سرگرم کارهای روزمره ات هستی
کاری به جز نوشتن ندارم
سرگرم خالی کردم زباله ها هستم
چیزی برای خواندن پیدا نمیکنم
دوست غریبه من
من مدتهاست در کنارت هستم
چهره مرا نمی بینی
اما دلیلی برای انکارت نیست
وقتی یک روز دیگر همچنان زنده میمانم
میهمان لحظه های تلخی هستم و هرگز اراده ام را تحسین نمیکنم
میخواهم بدانم چیزی با ارزشتر از شما در این دنیا یافت نمی شود؟ا
چیزی که به کوتاهی یک لحظه تنها از آن من باشد
چیزی در اطرافت هست ؟
یک لیوان فیروزه ایی..؟ یا یک سبد خالی..؟
دستانم مرا نمیشناسند!
و همزادم را مدتهاست باد با خود برده است
خدا هم به اندازه کافی نیست
اینجا مردم دروغ میگویند
زندگی زیبا نیست
همه جا گرم میشود و بالهایم میسوزد
بهشتم را بزرگترها می دزدند
تا من هم مثل آنها بزرگ شوم
هنوز دلیلی برای انکارت نیست
هیچ دلیلی
برای دوست داشتن تو
کوچکترها تو را میفهمند
فراموش نکن این تنها چیزی است که میفهمم
غریبه ایی بود با هیچ در دست
غریبه ایی در کنارت بود
نمی دانستی
آیا تو هم به قدر زندگی بی وفا شده ای؟ هان ؟
من هم همه تان را به یک اندازه میخواستم
شاید به قدر زندگی
شاید نه
شاید
میخواهم خنده ام را آغاز کنم
میخواهم تو را ادامه دهم
تا آنجا که اسرارم را بازگو کنی
میخواهم فراموشت کنم
بعد از من همه جا گرم میشود با بالهای من
بهشتم مال تو
من صاحب هیچکدام از اینها نبودم
یک لیوان فیروزه ایی یا یک سبد خالی
اما انکارت نمیکنم
چون معجزه نبودی
تو فقط خودت بودی و شاید کمی بیشتر
اما بچه ها بودند
آنها زندگی را آسانتر تحمل میکردند
آیا چیزی با ارزشتر از آنها در کنارت بود؟
من غریبه ای بودم در کنارت
یک سبد خالی
برای یک لیوان فیروزه ایی...
...
ممنونم از دوست خوبم.
هيچگاه صفحه آخر شناسنامه تان را پاره نکنيد
از باقيمانده آن هميشه برگي هست که برگ آخر باشد
Loading ...